جغدها صدايت می زنند...

يک جغد روی بلندترين تيرِِ چراغِ برق نگاهت می کند. دستت را که زير چانه ات گذاشته ای؛ می لرزد.قلمت را دست به دست می کنی.

- چرا با چپ ننويسم؟

صدای فانوسهای خاموش راه گمشده را نشانت نمی دهند. هيچکس نيست. دست چپت تکان نمی خورد.

- چرا بنويسم؟

آوازها دور می شوند. فانوس ها روشن نمی شوند. جغد خشکش می زند؛ چانه ات می لرزد.

فردا صدايت می کند؛ کر شده ام.

زمين به انتهايش نزديک می شود. ستاره می چکد بر دستت ؛ همان که قلم ندارد؛ همان که می لرزد.

جغد منتظر نگاه توست. کور شده ام.

کجای زمين ايستاده ای که اينطور دور می شوی در کنار بلندترين تيرِ چراغِ برقِ ممکن؟ ممکن تر از بودنِ تو؛ بی هيچ صدا و هيچ جغدی.

ـ چرا فرياد نمی زنی؟ لال شده ام.

اکنون که من نشسته ام؛ قلم در دست؛ ستاره در بازو و آخرين توان؛

چه بشنوم؟ چه ببينم؟ چه بگويم ؟ وقتی که جغدی نمانده است...

 

تولدت مبارک تو که جغدها را دوست داشتی؛ دوست داشتنی ترين...

تولدت مبارک تو که بودن را دوست داشتی ؛ مهربان ترين...

تولدت مبارک سيروس طاهباز عزيز... کاش بودی...

/ 33 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی

سلام . من ادرس شما و پروفایلتون رو توی LOVE HAPPEN دیدم . وب جالب و زیبایی داری . خوشحال میشم به من هم سر بزنی پایدار باشی \\\\\\\یا علی مدد///////

سيد مهدي موسوي

با متني تحت عنوان « شش شخصيت در جستجوي يك مؤلف » و خبر چاپ كتاب جديدم به روزم و منتظر نظرات شما... حتما سر بزنيد!

ميرزايی

سلام عزیز با فرشته فردوس خواه بروزم .

علی صالحی

سلام عزيزم وبلاگ قشنگی داری به منم سر بزن بای اگه ياهو ۸ رو ميخوای برو تو وبلاگم بای

مهرداد

پيامها يا نوشته هاتون رو کمی خوندم.. اولی از اخر جالب بود..کاش مسير تکامل عشق هم همينطوری باشه!! کاش همه اينا در حد حرف و نوشته نباشه..يکی گوش بده..يکی تکون بخوره..يکی حس کنه!! راستی کمی از اميد بگو..ووو همينطور از خلوت خودت. مرسی.

مهران

سلام دوست عزيز از دوستان كلوبي شما هستم چه خوب بود كه نگارش اين وبلاگ رو ادامه مي داديد. به هر حال از آشنايي با شما خوشوقتم

submerged population

نقد کتابهای پ - ث - پ و ث - حبیب محمدزاده سمت فردوسی خ حافظ حوزه هنری تالار اندیشه ساعت 5 تا 7 عصر دوشنبه 29 آبان 85 توسط ضیاالدین ترابی - سید احمد نادمی - حمیدرضا شکارسری